۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بولت ژورنال» ثبت شده است

اولویت‌ها

سلام

یه موضوعی که موقع مرور سالنامه‌ی پارسالم متوجه شده‌م (مروری که هنوز هم کامل نشده!)، این واقعیت بود که یه زمان‌هایی برای خودم کارهای جانبی می‌تراشم تا از انجام دادن‌شون حس مثبت بگیرم و برنامه‌ی روزانه‌م کمی منظم بشه (دیگه از لغت روتین داره بدم میاد ولی منظور همونه)! یعنی ظاهرا هدف اینه که یه سری فعالیت جزئی که زمان‌بر نیستن به برنامه‌ی روزانه‌ت اضافه کنی که نظم و انگیزه بهت بدن برای انجام کار اصلیت. اما اشکال کار من این بود که خیلی وقتا اهمیت اون فعالیت‌های جانبی برام بیش از چیزی می‌شد که باید. در نتیجه یا انجام دادن‌شون بهم حس مفیدْ گذروندن روزم رو می‌داد و دیگه خیلی اصرار نداشتم کار اصلیم رو انجام بدم، یا انجام ندادن‌شون باعث می‌شد فکر کنم چه روز کم‌بازدهی داشتم.

این چیزی نیست که تازه فهمیده باشم‌ها. حتی بعید نیست قبلا هم درباره‌ش نوشته باشم. موضوعیه که هی متوجهش می‌شم و تمرکزم رو می‌برم رو اولویت اصلیم تا بعد از یه مدت دوباره سر و کله‌ی جدول ردیاب عادات و اینجور چیزا پیدا بشه. خب، شاید به نوعی نیاز دارم چنین فعالیت‌هایی وجود داشته باشن. که به نظرم اشکالی هم نداره، ولی باید بدون جوگیری باشه!

همین الانش هم یه چک لیست بلند بالا دارم از کارهایی که روزانه تو ماه رمضون می‌خوام حواسم بهشون باشه. خیلیاش حتی از جنس کاری نکردنه، یا خوردن چیزایی که اگه ننویسم یادم می‌ره. اما باز هم دو سه تا کاری که در حد نیم ساعت زمان می‌خوان رفتن به حاشیه.

حالا یه دلیلش شاید اینه که اون کارها تمرکز لازم دارن و تو ماه رمضون من کلا بازدهیم میاد پایین :)) اما دلیل کلی‌ترش اینه که یه موقعایی جوگیر می‌شم می‌گم یه ماه هر روز فلان کارو انجام میدم. کار خوبی هم شاید باشه، ممکنه کمک کنه مهارتی رو یاد بگیرم یا سالم‌تر باشم. اما خب نمی‌شه به زور هزار تا کارو تو برنامه‌ت جا بدی.

اینه که چند روز پیش به خودم گفتم بیا رو راست باشیم. این فعالیتی که اولش براش هیجان داشتی چندان تو این مقطع به دردت نمی‌خوره، تو هم که انجامش نمی‌دی. پس حذفش کن که علامت نخوردنش اینقدر نره رو اعصابت.

پس چی شد؟ قراره حواسم بیشتر به این باشه که اولویتم تو هر مقطع چه کاریه. و اگه فعالیتی رو دارم به برنامه‌م اضافه می‌کنم، به ازاش از چی باید کم کنم. بعد هم اگه دیدم این کار الان چیزی بهم اضافه نمی‌کنه یا حتی مانع کارهای مهم‌تر می‌شه بتونم راحت بی‌خیالش بشم.

  • فاطمه
  • سه شنبه ۲۳ فروردين ۰۱

آماده‌سازی برای ۱۴۰۰ :)

سلام

آخر ساله و خیلیا به فکر برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری برای سال بعد هستن. تو این پست می‌خوام یه کم در مورد همین چیز و تصمیمات خودم بنویسم. پست قرار نیست آموزشی باشه، صرفا تجربیات منه و چیزهایی که یاد گرفتم.

  • فاطمه
  • دوشنبه ۲۵ اسفند ۹۹

What doesn't kill you

سلام

اخیرا اینقدر کم اخبارو دنبال می‌کنم و فکرم درگیر چیزای دیگه‌س، بعضی وقتا یادم میره کرونا رو :)) بابابزرگم که کسالت داشت، تو خونه بهتر نشد و بستریش کردن و مامانم ده روزی هست رفته اونجا. اضافه شدن یه سری از کارای خونه به کارهام، نگرانی وضعیت اونجا و از این طرف رفتارای داداشم که لجم رو درمی‌آورد، باعث شد حال روحیم خیلی خوب نباشه این روزا. در این حد که وقتی مامان فیلم فرستاد از گربه‌ای که میاد پشت پنجره‌‌ی اتاق بیمارستان می‌شینه و وقتی به شیشه دست می‌زنی فکر می‌کنه داری نازش می‌کنی و خودشو می‌ماله به شیشه، قشنگیش اشکمو درآورد!

دیشب بابا هم برای دو سه روز رفت پیش‌شون که مامانم بتونه بره پیش خاله‌م برای وضع حملش. ما دو تا فعلا صلح بین‌مون برقراره و هر دو صبورتر شدیم. میزان حساسیتم رو تونسته‌م بیارم پایین، ولی نگرانیا میان و میرن. شبیه اون حسیه که وقتی تنها مشهد رفتم داشتم. سعی می‌کنم با ورزش و مدیتیشن و مشغول نگه داشتن خودم کنترلش کنم. اگه حس و فرصت و سوژه باشه (مثلث عکاسی :دی) عکسای قرنطینگاری رو می‌گیرم. از این جور کارا. و چیزی که امروز حالم رو خوب کرد اولین عکسای ارسالی از پسرخاله‌ی تازه متولد شده بود؛ بالاخره یه اتفاق قشنگ!

شک داشتم اینا رو بنویسم یا نه. می‌دونم که تو این شرایط شاید من کسی‌ام که کمتر از بقیه اذیت می‌شه و متاسفم که ظرفیتم کمه. ولی چیزی که نکشدت قوی‌ترت می‌کنه، نه؟‌ امروز بهتر بودم واقعا.

راستی کاری رو شبیه چالش مینیمالیسم دیجیتال که هری پیشنهادشو داد، شروع کردم. برای شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ چند تا بازه‌ی محدود زمانی در روز تعیین کردم که فعلا به نظرم منطقی‌ان. این هفته آزمایشیه تا برای اردیبهشت اصلاحش کنم و اونجا یه ماه ادامه بدمش. می‌دونم اصل چالش اینه که یه ماه کلا از یه سری برنامه‌ها استفاده نشه و بعد از اون تازه بیایم به طور محدود اجازه‌شو بدیم. کار من ممکنه اون اثرو نداشته باشه ولی فعلا هدفم یه چالش یه ماهه‌س. با عرض معذرت از آقای کال نیوپرت که این همه کتاب نوشته و هری که اون همه پست نوشته، و من بازم دارم کار خودمو می‌کنم =))

ببخشید که کامنتا بسته‌س.

مراقب خودتون باشید

+ ساعت نزدیک ۵ صبحه. کاش بتونم که شبا بخوابم :|

  • فاطمه
  • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۹

۲۱۸

سلام. چه خبر؟

‌اینجایی که ما هستیم قرنطینه ادامه داره و الحمد لله فامیلامونم قصد عید دیدنی ندارن. حتی مورد داشتیم گفته خیابون اصلی سمت خونه‌شونو بستن :)) باشه بابا نمی‌خواستیم بیایم از اولم =))

برای سال تحویل شرایط یه جوری بود که خیلی کسی وقت و حوصله‌ی چیدن هفت سین نداشت. چند دقیقه مونده به تحویل سال من فقط رفتم قرآن آوردم و یه سیب از یخچال. دو تا سکه هم از اعماق کیفم پیدا کردم :دی اینا رو گذاشتم کنار تنگ ماهی قرمزی که از پارسال زنده مونده و شاید باورتون نشه ولی رنگش رفته و سفید شده :| حقیقتش یه مدته غذا هم نمی‌دن به ماهیه ولی باز زنده‌س. میگم نکنه خیلی وقته مرده و این روحشه؟ :/

یه کم که این چند روز وقتم آزاد شد و یه گوشه برا خودم گیر آوردم (شلوغ نیست ولی خلوت خودمو ندارم)، نشستم و جدول برنامه‌ریزی کشیدم برا فروردین. انگار لازم بود حجم خوبی از اسفند رو تلف کنم که الان به خودم بگم: “اگه هر روزش فقط نیم ساعت برا فلان کارو می‌ذاشتی، الان به جای خوبی رسیده بود.” از طرفی پارسال و حتی همین اسفند کارا و عادتای به درد بخوری رو انجام دادم، ولی امسال می‌خوام هم موارد جدی‌تری رو دنبال کنم هم روی رسیدن به هدف‌هایی که مشخص می‌کنم جدی‌تر باشم. یه لازمه‌ش هم اینه که هر چی به ذهنم می‌رسه رو خیلی فضایی لیست نکنم!

یه چیز دیگه اینکه می‌خواستم بیام یه کم نطق کنم (!) که با وجود همه‌ی مشکلا و اتفاقای تلخ، این چه جَو منفی‌ایه که آخر هر سال میایم می‌گیم “ای بابا، امسالم جالب نبود. می‌دهم خود را نوید سال بهتر، سال‌هاست!” چرا فکر می‌کنیم قراره یه روز یا یه سال جدیدی بیاد که دیگه مشکل توش نباشه و همه چی بیفته رو غلتک؟

بعد دیشب یه اتفاقی افتاد، مرتبط با یه جور گرفتاری که چند ساله به شکلای مختلف تو خونواده وجود داره، که اولا یه قسمتش کلی ترسیدم از یه حرفی که شنیدم. بعدم همه‌ش داشتم فکر می‌کردم من که الان تو دل این سختی‌ام، چه دلخوشی‌ای مثلا می‌تونم توش پیدا کنم؟ من که هر چند وقت یه بار اینطور می‌بینم همه حرص و جوش می‌خورن و اذیت می‌شن و کار چندانی ازم برنمیاد، چی دارم بگم آخه.

پس حدود دو پاراگراف رو خلاصه کردم تو همون سه خط اولِ این بند که صرفا باشه، بیشتر برا اینکه خودم بهش فکر کنم و سعی کنم صبر و ایمان و روحیه‌م رو قوی‌تر کنم خیر سرم.

‌از این حرفا (که آخرشم فکر کنم نتونستم منظورمو برسونم!) هم که بگذریم، اگه اهل کتابین مخصوصا برای این روزای خونه نشینی، طاقچه و فیدیبو یه سری تخفیف گذاشتن. از جمله این که فیدیبو تخفیف ۹۰٪ گذاشته برا یه تعداد از کتاباش. طاقچه هم دوباره گردونه‌ی شانس گذاشته و من تا اینجا تونستم ده دوازده روزی کتابخونه همگانی ببرم و برگردم ادامه‌ی کتابایی که نصفه مونده بودن :دی یه تخفیف ۷۰ درصدی هم گذاشته برا خرید یه کتاب در هر روز.

هرچند آپدیت جدید طاقچه اذیت می‌کنه؛ با اینکه هایلایت‌هام توی کتابایی که از کتاب‌خونه‌ش می‌گیرم می‌خوندم پاک نمی‌شن و سیو شده که تا کجا خوندم، خود کتاب هی می‌پره و باید از اول دریافتش کنم :/‌

در نهایت اینکه چند شب پیش خواب دیدم مشهدیم و حرم رو بستن به خاطر کرونا. منم خیلی متمدنانه گفتم خب نمیریم دیگه. بعد یهو دیدم یه خانومه رفت و درو براش باز کردن منم بدو پشت سرش رفتم و دیدم انگار یه تعداد محدودی رو هر بار راه میدن. خلاصه خیلی خلوت بود و دور ضریح هم خالی. ولی من بازم با فاصله ایستاده بودم.

همین. زیاد حرف زدم ببخشید. هی به خودم میگم ذهن شلوغمو جای دیگه خالی کنم ولی تهش خیلیش می‌رسه به همین‌جا :)) دیگه فکر کنم از این مدل عنوانام هم بشه فهمید پستش محتوای خاصی نداره ؛-)

  • فاطمه
  • سه شنبه ۵ فروردين ۹۹

۲۰۱

سلام

+ هفته‌ی پیش که به ما دانشجوها لطف کردن دو روز رو تعطیل کردن، من روز دوم رو رفتم به کارام برسم. این هفته که لطف نکردن، خودم امروز نرفتم که نشون بدم رئیس کیه :| در حقیقت صبح پاشدم و خیلی خوابم میومد و بی‌حوصله بودم. یه لیوان بزرگ هم چایی ریختم ولی همین‌طور که صبحانه می‌خوردم تصمیم گرفتم نرم. فکر کردم دیدم آخرین باری که کلاس پیچوندم ترم پیش بود، جلسه‌ی اول یکی از کلاسا که فکر می‌کردم اصلا تشکیل نشه. کلاسی که امروز نرفتم، تنها کلاس این ترمم هست که استادش حضور غیاب می‌کنه. و دقیقا همین کلاسا هستن که اگه نری، جز همون غیبت خوردن هیچ ضرری برات ندارن :))

++ آلبوم جدید محسن چاوشی (بی‌نام) امروز اومد بالاخره. آهنگاش همه از شعرای مولانا و سعدی‌ان و دو تا هم از وحشی بافقی و فصیح‌الزمان شیرازی. کاور آلبوم هم به نظرم جالبه. خوشم میاد از خواننده‌هایی که عکس خودشون کاور آلبوم رو تشکیل نمی‌ده. فکر کنم نسخه‌ی فیزیکی آلبوم فردا میاد ولی من پیش‌خریدش کرده بودم از بیپ تیونز. (به نظرتون چقد شانس دارم تو قرعه‌کشیِ ۵۰ آلبوم فیزیکی و پوستر امضا شده برنده بشم؟!) پیشنهاد میدم از همون بیپ‌تیونز بخرید ارزون‌تر درمیاد. البته من که می‌دونم آخرش می‌رید غیر قانونی دانلود می‌کنید :/

+++ یه عادت جدید رو سه هفته‌س تمرین می‌کنم. اونم این که شب‌ها حداقل نیم‌ساعت قبل از خواب گوشی و لپ‌تاپ رو بذارم کنار. در واقع یه ویدیو دیدم که داشت می‌گفت قبل از خواب اهداف روز بعدتون رو بنویسید و شکرگزاری کنید و چند تا کار اینطوری. این گوشی کنار گذاشتن رو هم خودم اضافه کردم و فکر کنم جدی‌تر از چیزایی که اون ویدیو می‌گفت دنبالش کردم! نمی‌تونم بگم تغییر خیلی محسوسی حس می‌کنم تو کیفیت خوابم ولی خب بدم نیست، ذهنم شبا آروم‌تره به نسبت.

++++ چند روز پیش صبح تو راه دانشگاه داشتم سعی می‌کردم به جهان لبخند بزنم و اینا، که نزدیکای دانشگاه یه پرنده هم متقابلا بهم لبخند زد و منو مورد لطف قرار داد =)) سریع یه دستمال از جیبم درآوردم سرم رو پاک کردم و تو شیشه‌ی یه خونه هم نگاه کردم به نظرم رسید اثری نمونده. وقتی رسیدم دانشگاه تو آینه‌ی دسشویی چک کردم دیدم چرا هنوز یه کم اثر مونده! تصمیم گرفتم برم وسایلمو بذارم آزمایشگاه بعد برم چادرمو بشورم. از شانس با یه استادی سوار آسانسور شدم که خیلی رو ظاهر و چیزای اینطوری حساسه. هی خدا خدا می‌کردم این لکه‌ی سفید تابلو رو نبینه. یهو گفت دخترم! آماده بودم جواب بدم که به خدا این همین الان اتفاق افتاده! که گفت کوله‌پشتیت رو تنظیم کن بالاتر باشه، اینطوری کمرت آسیب می‌بینه و این حرفا. خدا رو شکر اگرم اونو دید به روم نیاورد :))

+++++ هفته‌ی پیش دوستم که پشتیبانه، اومده بود آزمایشگاه پیشم و داشت زنگ می‌زد به دانش‌آموزاش. دوستای کنکوری ببخشن، سر هر تلفن کلی می‌خندیدیم :)) البته نه که اونا رو مسخره کنیم. مثلا این زنگ زد به یکی‌شون بعد تا مامانه گوشی رو برسونه به دخترش، دوستم یادش افتاد تازگی به این زنگ زده. ولی کم نیاورد و به طرف گفت دیدم هفته‌ی پیش استرس داشتی گفتم دوباره زنگ بزنم ببینم چی کار کردی :)) یا مثلا یه پدیده‌ای که برام تازگی داشت این بود که اکثرا برا خط تلفن خونه آهنگ پیشواز گذاشته بودن :| من برا گوشیمم هیچ‌وقت از اینا نذاشتم :/ یه مقدارم با این آهنگا سرگرم بودیم خلاصه. ولی در کل داشتم فکر می‌کردم خدا رو شکر من هیچ‌وقت نرفتم تو این کار. همون یه باری که خودم درگیر مافیای کنکور بودم بسه برام.

  • فاطمه
  • دوشنبه ۲ دی ۹۸

Youper

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • فاطمه
  • جمعه ۳ آبان ۹۸

تابستون من

این روزا می‌بینم بعضیا پست گذاشتن و گفتن که تابستان خودشان را چگونه گذراندن. خواستم با حالت غر بیام بگم من کل تابستون دانشگاه بودم و داشتم مقاله می‌خوندم و چقد بدبختم :دی ولی یه چند تا نفس عمیق کشیدم و سعی کردم به دفترِ نیم‌چه برنامه‌ریزی و بولت ژورنالم فکر کنم. بعد به این نتیجه رسیدم که واقعا کل تابستون دانشگاه بودم و داشتم مقاله می‌خوندم =))

حالا جدا از شوخی، خوبی اون جدولِ دنبال کردن عادت‌ها اینه که یه کارای کوچیکی رو هر روز انجام میدی که شاید تو اون روز به چشم نیان، ولی بعد از سه ماه می‌بینی که مثلا پنج شیش تا کتاب خوندی تو این مدت، یا دو ماهه داری باشگاه میری، یا کارای دیگه. قضیه اینه که اون روزمرگیه به هر حال هست، مهم اینه که بتونی از وقتای خالیت مفید استفاده کنی. من تا یه حدی تونستم به این سمت برم. با این وجود هنوزم فکر می‌کنم وقت تلف شده زیاد دارم.

شبیه این عکس رو شاید دیده باشین. می‌خواد بگه اگه شما یه کاری رو که هر روز دارید براش وقت می‌ذارید، مثلا درس یا مهارت جدیدی که می‌خواید یاد بگیرید، اگه هر روز یه درصد بیشتر از اون چیزی که از قبل مشخص کردید براش وقت بذارید، بعد از یه سال نزدیک ۴۰ برابر حالتی که اون یه درصد رو وقت نمی‌ذاشتید نصیب‌تون می‌شه. (حقیقتا رسوندنِ این مفهوم با همون تساوی ریاضی راحت‌تر بود!)

حالت برعکسش، هم می‌تونه در مورد کم وقت گذاشتن برای اون کار مهم صدق کنه، هم برای انجام ندادن کاری که می‌خواین ترکش کنین. مثلا من تو شهریور این قرارو با خودم گذاشته بودم که صبح‌ها حداقل تا دو ساعت بعد از بیدار شدنم طرف اینستا نرم، که تاثیر خوبی هم داشت تو کم کردن عادتم به چک کردنش تو بقیه‌ی روز. (واقعا من یه وقتا صبح‌ها، یه چشم باز و یه چشم بسته، اینستا چک می‌کردم که خواب از سرم بپره مثلا :/ )

به هر صورت تابستون من اینطوری گذشت و تفریح یا سفری هم اگه بود، نهایتا یه روزه بود. اینجور وقتا اون کاری هم که باید پیش ببرم و تمومش کنم (نوشتن پروپوزال در این مورد) فرسایشی می‌شه کم‌کم. (عوامل مهم‌تری هم برا تموم نشدن کارم وجود دارن که در این مقال نمی‌گنجن!)

دیگه نگم براتون که از شنبه ترم جدید هم شروع می‌شه :))

ولی خوشحالم پاییز داره میاد. حداقل هوا یه کم خنک میشه ^_^

شما چطور تابستونی داشتین؟ :)

  • فاطمه
  • جمعه ۲۹ شهریور ۹۸

مرداد خود را چگونه گذراندیم؟

سلام. اول بگم که این پست بیشتر یه جمع‌بندیه برای خودم :)

با نگاهی به بولت ژورنال مرداد درمی‌یابیم که:

۱) پیرو حرفایی که تو این پست با هم زدیم، سعی کردم یه کم صبرمو بیشتر کنم و سر هر چیز کوچیکی عصبی نشم و جواب ندم. تا جایی که حواسم به واکنش‌هام بود یه علامت می‌زدم براشون. قطعا الان ۱۸۰ درجه عوض نشدم، حتی شاید ۹۰ درجه هم عوض نشده باشم! ولی حس می‌کنم یه ذره راحت‌تر می‌تونم خودمو کنترل کنم و سکوت کنم جاهایی که باید. (مرسی جدا از نظرات‌تون توی اون پست :) )

۲) به کمک اپ headspace یه مقدار تمرین مدیتیشن کردم. (تمرینای روزانه‌ی خوبی داره ولی مشکلش اینه که بیشترش پولیه و از یه جا به بعد دوباره قبلیا رو گوش می‌دادم :/) هنوزم دقیقا نمی‌دونم دنبال چی باید باشم ولی یکی دو بار که ذهنم خیلی مشغول شده بود تا حد خوبی تونستم به کمک تجربه‌ای که از تمریناش داشتم ذهنمو آروم کنم.

۳) مقدار خوب ولی پراکنده‌ای کتاب خوندم. این مدلی که سه تا کتاب همزمان دستم بود :| (و همچنان هست!)

۴) ورزش کردم. دوباره باشگاه رفتنو شروع کردم و دو سه تا جمعه هم رفتم دوچرخه‌سواری.

۵) هر روز یه کم لغت زبان خوندم. حتی اون روزی که سفر بودم.

۶) هیچ‌کدوم از فیلم و سریالایی رو که دنبال‌شون بودم و دانلود می‌کردم ندیدم! (حتی عصر جدیدم نمی‌دیدم :/ فقط هیولا رو با خونواده می‌دیدیم!) عوضش از دو سری فیلم آموزشی که با خودم قرار گذاشته بودم ببینم، یکیش کامل شد.

۷) تو یه هفته‌ای که مامانم به خاطر عمل بابابزرگم تهران نبود، چند بار غذا درست کردم!! (اصولا زیاد میونه‌ی خوبی با آشپزی ندارم. شاید یه علتش اینه که خوشم نمیاد کسی وایسه بهم یاد بده و انگار دلم می‌خواد تجربی یاد بگیرم، ولی فرصتش کم پیش میاد. -این فقط مختص آشپزی نیست. و زیادم خوب نیست!- به هر صورت راضی بودم از خودم! الانم دوباره مامانم رفته و بیچاره باقی خونواده که گیر من افتادن :دی)

۸) کارای پروپوزالم رو هم چند سانتی جلو بردم :دی [اموجی کوباندن بر سر]

۹) و خب اینم بگم که دو تا از کارایی رو که اول ماه مشخص کرده بودم، انجام ندادم :(

این از این :) بریم سراغ شهریور و ادامه دادن اینا و جبران نواقص (!) به علاوه‌ی یکی دو تا چالش جدید :)

  • فاطمه
  • شنبه ۲ شهریور ۹۸

یه قدم جلوتر

سلام

دیروز یکی از فالورهای اینستام چند تا استوری گذاشته بود از بولت ژورنالی که درست کرده. (من فعلا تو تیر بیخیالش شدم.) از صفحه‌ی جدول دنبال کردن عادت‌هاش هم عکس گرفته بود و یکی از مواردش «سعه‌ی صدر» بود. رفتم باهاش صحبت کردم که خود من مثلا کتاب و زبان خوندن رو مثل شما داشتم چون می‌شد یه معیار دقیق گذاشت برای انجام شدنش. ولی شما یه همچین عادت رفتاری رو چطور می‌خوای بگی توی یه روز انجام دادی که علامتش بزنی؟ [اینو چی میگی؟ :دی]

جوابی که بهم داد تقریبا قانع‌کننده بود و خودمم به یه نتایجی رسیدم، ولی بیاین شما هم اگه دوست داشتین نظرتونو در این مورد بگین. دوست دارم بتونم یه کم جدی‌تر در مورد یکی دو تا از رفتارام (که همه‌ش بابت‌شون عذاب وجدان می‌گیرم) حواسم رو جمع کنم و کنترل‌شون کنم.

+ دیشب خواب دیدم امتحان دینی و زبانم (!) که قرار بوده تو دو روز پشت هم باشن، افتادن تو یه روز و به فاصله‌ی نیم ساعت :| بعد روز امتحان نظرشون عوض شده و دوباره به همون شکل قبلی برگشته :| منم که حسابی از تغییر برنامه‌ی اول قاطی کرده بودم هیچ‌کدومو نخونده بودم، و الان از تغییر برنامه‌ی دوم بیشتر قاطی کرده بودم و به هر کی می‌رسیدم توضیح می‌دادم که یعنی چه که امتحانا رو انداختن تو یه روز بعد دوباره برنامه رو عوض کردن، مگه موقع انتخاب واحد مشخص نبوده و این حرفا. تو کل خواب داشتم برا این و اون داستانو تعریف می‌کردم جای این که بشینم بخونم :| چقد منو یاد خودم انداخت :)) (مخصوصا تو این دو سه روز اخیر)

  • فاطمه
  • دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸

عادت‌هاتو بازم دنبال کن!

بامداد اول خردادتون بخیر!

با گزارشی از بولت ژورنال اردیبهشت در خدمت‌تون هستیم! (پست اولش اینجاس)

۱) یه تعداد هدف مشخص کرده بودم اول ماه، که میشه چهار مورد کلی در نظرشون گرفت. دو تا رو انجام دادم و دو تا رو نه. و باید اعتراف کنم اون دو تایی که انجام ندادم سخت‌تر بودن :/

۲) آقا من هنوزم درست حکمت Mood Tracker رو نفهمیدم. ملت کلی هم نقاشی و اینا می‌کنن براش و مثلا قراره بنا به حال و هوای هر روزشون علامت بزنن. حتی یه عده جدول کل سال رو یه جا می‌کشن برای این کار. اینو ببینید مثلا، ۷ تا مود در نظر گرفته! بعد دوست دارم بدونم تعریف meh و nope چی بوده براش :)) من فقط تقویم زیر رو کشیدم و چهار تا حالتِ به نظرِ خودم اصلی رو مشخص کردم. (پوکر فیس احتمالا یه چی تو مایه‌های ok همین دوستمون می‌شه!) ولی بازم نمی‌شد موقع علامت زدن مطمئن باشم حال غالب امروزم کدوم بوده! هرچند بودن روزایی که فوق‌العاده خسته بودم ولی حال خوبی داشتم تهش، از این مطمئن بودم.

۳) Habit Tracker راضی‌کننده‌تر بود. از اون نیمه‌ی تار شده (!) به این پی می‌بریم که چهار تا از موارد رو هر روز انجام دادم!😎 بیشتر موارد به جدول خرداد هم انتقال داده شد، سه تا رو حذف کردم (تاثیر دوتاشون فعلا برام کافیه) و دو تای جدید اضافه کردم.

تایم استفاده از موبایل و اینستا رو می‌بینید؟ اون خونه‌های خالی برا اینه که تنبلی می‌کردم تو چک کردن گوشی و نوشتن زمان‌ها، و بعد که اینستا رو از گوشیم حذف کردم، دیدم اپ Quality Time (طبیعتا!) دیگه زمان اونو نشون نمی‌ده :دی انتظارم این بود که بعد از حذف اینستا کاهش زمان استفاده از گوشی قابل‌توجه‌تر باشه. البته خیلی بدم نیست، به ۴ ساعت نرسیده هیچ‌وقت. (با فرض باگ نداشتن برنامه!)

+ متوجهم که کلمه‌ی habit به اون گندگی رو اشتباه نوشتم! :دی 🚶

۴) چند وقت پیش دیدم یه نفر تو کانالش گفته صبحا که پا می‌شین قبل از چک کردن اینستا، یه چیزی رو گوگل کنید و یه ربع درباره‌ش بخونید. من این ماه همچین کاری کردم، تقریبا هر روز (ستون مربوط بهش سه روز خالی داره!) در مورد یه چیز جدید که بهش برخورده بودم یا درباره‌ش برام سوال پیش اومده بود، سرچ می‌کردم و کمی وقت می‌ذاشتم براش. به نظرم کار بیهوده‌ای نمیاد :)

۵) تعداد خوبی کتاب خوندم. تعداد کمی فیلم دیدم.

۶) برای خرداد بی‌خیال مود ترکر شدم، عوضش می‌خوام حساب جیبم رو داشته باشم. یه چیزی تو این مایه‌ها مثلا.

خب اینا بیشتر برای اطلاع خودم بودن :دی چون کلا مهمه تو این‌جور برنامه‌ریزیا تحلیل هم ازش داشته باشیم. چیزی که من قبلا خیلی بهش اهمیت نمی‌دادم. الان با توجه به چیزایی که نوشتم (و ننوشتم!) درباره‌ی هدفایی که می‌خوام برای خرداد بذارم و کارایی که خوبه دنبال کنم، بهتر می‌تونم تصمیم بگیرم.

‌پ.ن. همین‌جوری بی‌ربط به پست؛ دیدین هدیه‌ی بی‌مناسبت گرفتن چقد حس خوب داره؟ امروز از دوستم یه هدیه گرفتم و کلی ذوق کردم!😍

  • فاطمه
  • چهارشنبه ۱ خرداد ۹۸

•• اسم وبلاگ از عنوان کتاب "اتاقی از آن خود"ِ ویرجینیا وولف برگرفته شده.