چند ماه پیش یه شومیز خریدم که از این دکمه‌های فلزی پرسی داره. بعد از یه مدت، یکی از دکمه‌هاش افتاد. نتونستم درستش کنم و گذاشتم تو جیبش تا امروز که بالاخره بردم یه جا که هم خیاطی بود هم تعمیرات چمدون و اینا. آقای مسن صاحب مغازه گفت می‌تونه درستش کنه. بعد از نیم‌ساعت چرخیدن تو پاساژ برگشتم و دیدم از بقیه دکمه‌ها هم محکم‌ترش کرده. تشکر کردم و اونم در تایید خودش گفت ۴۰، ۴۵ ساله تو این کاره. نخواستم بپرسم می‌تونه بقیه دکمه‌ها رم محکم کنه، چون هم خسته شده بودم می‌خواستم برگردم، هم گفتم یهو پول زیادی نگیره. به‌جاش پرسیدم چه کار کنم بقیه دکمه‌هاش نیفته؟ جوابش چیزی به این مضمون بود:

پسرا صورت یه دخترو می‌بینن خوش‌شون میاد، می‌گیرنش بعد بدبخت می‌شن! شما دخترا هم می‌رید یه چیزو از ظاهرش می‌خرید بعد می‌گید خراب شد. این دکمه‌ها می‌بینی لق می‌زنن؟ معلومه که زود کنده می‌شن! [ولی تو از خود لباس خوشت اومده به اینش دقت نکردی]. کیفیت مهمه. من الان یه پیرمرد بی‌دندونم، ممکن بود خیلی خوش‌تیپ باشم و قشنگ حرف بزنم، ولی اخلاق نداشته باشم. ولی الان این همه ساله نه دستمو رو زن و بچه‌م بالا بردم نه صدام رو،‌ تا حالا هم بهشون گفتم «ندارم». دخترم به سیرت آدما توجه کن نه صورت!

مونده بودم این صحبتا رو چرا باید بشنوم؟ من نشانه خواسته بودم ولی این چه جورش بود؟ من که دارم تلاش می‌کنم به سیرت نگاه کنم، این تایید بود یا تلنگر؟ از طرفی، جدای ذهن آشفته‌ی خودم، دلم براش سوخت. شاید بنده‌خدا خیلی تو زندگی راجع به ظاهرش حرف شنیده. با اینکه ظاهرش معمولی بود. خب پیر بود، کمی چاق و دندون‌های جلوییش هم ریخته بود. دلم براش سوخت. لابد از خودش زده مبادا به خونواده‌ش بگه ندارم.

مغازه قبلی که یه شلوار دادم کوتاه کنه، گفت نمی‌تونه این دکمه رو درست کنه. شاید قسمت بود بیام اینجا این جملات رو بشنوم.