شاید برای اولین باره که دارم شک می‌کنم که کی گفته عقل و منطق باید بر احساس برتری داشته باشه؟

دوست داشتن واقعا چیز عجیبیه، تو می‌دونی این مسیر با فلان منطق و اصولی که داری نمی‌خونه ولی بازم نمی‌تونی خودتو قانع کنی. می‌دونی احتمالا تهشم تباهیه :/ ولی باز می‌گی تلاشمو بکنم.

به هر حال الان تو وضعیتی‌ام که بین دو گزینه که یکی‌شون بعد عقلانی رو تا حد خوبی پاس می‌کنه و اون یکی بعد احساسی رو بیشتر از عقلانی، به سمت گزینه دوم گرایش دارم.

و البته که زمان کافی ندادم هنوز. و همه چیز بیش از حد تو ذهن خودمه و می‌دونم باید مشورت بیشتری بگیرم و همه‌ی این داستانا. اما موندم چرا بعد از شونصد سال که کسی طرف ما نمی‌اومد یهو دو نفر با هم اومدن :/

قطعا خیری توش هست و قراره چیزی درباره خودم بفهمم یا شکل بدم. اینو مطمئنم.

پ.ن. در حال حاضر خیلی تو فاز نصیحت‌پذیری و پای منبر نشستن نیستم.

پ.ن۲. احساس می‌کنم دیگه تو کانال نمی‌تونم بنویسم. چی باعث شد دوستای حقیقیم رو اونجا اد کنم؟