سلام
یادمه یه بار احتمالا تو همین وبلاگ، پستی گذاشته بودم با این مضمون که چقدر دلم نمیخواد چشمهام رو عمل کنم و با اینکه اطرافیانم این کارو میکنن ولی من عینک رو دوست دارم.
خب، حالا این نوشته، اولین پست بعد از عمل حذف عینکه که مینویسم -بعد از بالای ۲۰ سال که عینک میزدم!
هنوز کامل تاری دیدم برطرف نشده اما کمکم دارم متوجه لحظاتی میشم که: عه، من بدون عینک دارم جزئیات فرش یا نوشتههای روی مانیتور رو میخونم!
و چیز غریبی که بهخصوص روزهای اول برام داشت، بعد از اینکه دیگه لازم نبود دائم توی خونه هم عینک آفتابی بزنم، این بود که وقتی خودم رو تو آینه میدیدم حس میکردم اون ورژنی از منه که تازه از خواب بیدار شده. عادت به قیافه بدون عینکم نداشتم. انگار یه چیزی کم بود. حتی بیش از حد که بهش فکر میکنم، تصور میکنم عینک به هویتم گره خورده بود و حالا انگار یکی دیگهم!
بعد آدم میفهمه شاید برای همین کنار گذاشتن عادتهای فکری اینقدر سخته. یه عمر با یه تفکر زندگی میکنی و جزو هویتت میشه. بدون اون انگار خودت رو گم میکنی.
اما شاید یکی از عادتهای فکری که نیازه ترکش کنم همین نشخوار فکری باشه! آخه یه عمل چشم کردی دختر، مثل کلی آدم دیگه. نیازه این همه فلسفه ببافی؟ :))
تو آرشیو مطالب عینک رو سرچ کردم و به اینها رسیدم:
۳۰ بهمن ۹۸ (دقیقا ۶ سال پیش)، نوشته بودم که عینکم رو عوض کردم. عینکی که تا همین دو هفته پیش به چشمم بود. با اینکه ده بار میخواستم و اصلا لازم هم بود عوضش کنم. ولی به دلایل مختلف ازش طفره میرفتم. این یکی پست هم یادم انداخت چقدر وقتایی که ماسک میزدم عینکم بخار میگرفت! (تازه این مال قبل از جدی شدن کرونا بود). همونجا هم ابراز کردم که عصبی میشم وقتی دوستام هی میگن برو عمل کن!
ولی خب دیگه، به هر حال آدم نظرات و تصمیماتش تغییر میکنه تو زندگی. اینم از این پروژهی باز از چند سال اخیر که فکر کنم با اقدامات نصفهنیمه، اعصاب خودم و خیلیا رو سرش خورد کردم تا بالاخره انجامش دادم!
+ نفهمیدم منطقش چی بود ولی با تغییراتی در تنظیمات لینک دادن موفق شدم بالاخره این کارو بکنم!